نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باری دگرم کش به جفا داغ به سینه

تا مرهم پیشینه شود داغ پسینه

هیهات که شایسته غم های تو گردد

تا دل نشود پاک ز غل سینه ز کینه

پیش آ که به بر گیرمت ار طالب عشقی

کین درد سرایت کند از سینه به سینه

گنجی ست دل من که ز پیکان تو دارد

صد گوهر سیراب به هر کنج دفینه

دل جای غم توست نگه دارش از اغیار

شرط است ز شاهان جهان پاس خزینه

جانم سوی تن ز آرزوی خال تو آمد

چون مرغ که آید به زمین از پی چینه

تا یار کند میل غزل های تو جامی

از خون جگر رنگ کن اوراق سفینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او به مخاطب خود می‌گوید که با وجود داغ‌هایی که به قلبش می‌زند، همچنان به عشق او علاقه‌مند است. دل او همچون گنجینه‌ای با ارزشت است که در آن احساسات و غم‌هایش را نگه داشته است. او تمایل دارد عشقش را حفظ کند و از دیگران دور نگه دارد. در نهایت، او از آرزوی وصال به معشوق سخن می‌گوید و بر این باور است که عشق می‌تواند صفحات زندگی‌اش را رنگین کند، حتی اگر این رنگ از درد جگرش باشد.