نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا بسته ای به طره عنبرفشان گره

عشاق را فتاده به رگهای جان گره

می کرد شانه شرح جمال تو مو به مو

ناگه فکند زلف تواش بر زبان گره

ساقی ز جام لعل تو یک نکته گفت دوش

در حلق شیشه شد می چون ارغوان گره

خواهد فریب مرغ چمن باغبان که زد

جعد بنفشه بر طرف بوستان گره

ما خون گشاده بهر شکرخنده اش ز چشم

واو خوش به رغم ما زده بر ابروان گره

تاب گره نیاورد از لطف آن میان

مفکن خدای را ز کمر بر میان گره

تا دید جامی آن گره زلف بر عذار

صد آرزوست در دل مسکین ازان گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دلبستگی عاشقانه می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون "گره" و "زلف" به توصیف جذابیت معشوق و تاثیر آن بر عاشق می‌پردازد. او در ابیاتی از جذابیت ظاهری و زمینه‌های احساسی عاشقانه صحبت می‌کند و به لحظاتی اشاره دارد که عشق و زیبایی می‌توانند دل‌ها را درگیر کنند. شاعر همچنین به تاثیرات شگرف و عمیق عشق بر روح و جسم اشاره دارد و به نوعی گره‌های عاشقانه را نماد پیوند عمیق بین عاشق و معشوق می‌داند.