شمارهٔ ۸۷۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای سر زلف تو گره بر گره
در دل ما صد گره از هر گره
کار فرو بسته ما را بود
با سر زلف تو برابر گره
قد من و رشته جان از غمت
هست یکی حلقه و دیگر گره
می نهد از عارض و زلفت صبا
بر سمن از غالیه تر گره
طره شمشاد بود کالت
بسته به بالای صنوبر گره
آن نه حباب است که بی لعل تو
باده شود در دل ساغر گره
گفته جامی ز سر زلف تو
رشته سحر است سراسر گره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به موهای معشوق، آنها را به گرههایی تشبیه میکند که قلبش را درگیر کردهاند. غم و شوقش به معشوق در زندگیاش چنان پیچیده شده که مانند یک گره غیرقابل باز شدن است. همچنین، زیباییهای معشوق را به عناصر طبیعی و دلنشین نسبت میدهد و میگوید عشق او مانند شراب در دلش غلیان میکند. در نهایت، این شعر نشاندهنده پیوند عمیق میان شاعر و معشوقش است که همهی زیباییها و احساساتش را در خود دارد.