شمارهٔ ۸۹۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
غم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده
مران تند ای عماری دار لیلی حسبة لله
که با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده
به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزی
جهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده
چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحرا
چه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده
بده گو داد من آن ماه و بنگر ملک بس شاهان
که نی فریادخواه آنجا و نی فریادرس مانده
هوس دارم که سایم چشم و رخ بر آستان او
مرا از بخت بی فرمان همین یک ملتمس مانده
به کویش چون ننالد همچو مرغان چمن جامی
کزان گلشن گل و شمشاد رفته خار و خس مانده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و اندوه هجران معشوق و یاد و خاطرات او سخن میگوید. او احساس میکند که از روز جدایی آن ماه زیبا، امید و آرزوهایش از بین نرفته است. شاعر به عماری (که نمادی از زمان یا زندگی است) میگوید که نباید او را به سرعت به جلو براند، زیرا دل او به یاد معشوق و دوری از او هنوز زخمی است. او امیدوار است که روزی دوباره معشوقش به نزد او برگردد و تا آن زمان منتظر است. شاعر همچنین به زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از غصهی بلبل عاشق که به قفس افتاده، سخن میگوید. در پایان، او از سرنوشت و بخت خود گلایه میکند و آرزو دارد که در کنار معشوق باشد.