شمارهٔ ۹۰۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
ای من سگ تو گرچه به ناکام بردهای
نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز
بی موجبی چه دست به دشنام برده ای
می ران سمند ناز که در سرکشی گرو
از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای
خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس
کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای
در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه
دست از سمن بر آن گل اندام برده ای
ره داده ای به باغ جمالت نسیم را
از جعد خویش و جان من آرام برده ای
جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها
فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به عشق خود اشاره میکند که چگونه با وجود ناکامیها و دشواریها، هنوز امید به معشوق دارد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و جسم خود پرداخته و احساسات شدید خود را بیان میکند. همچنین، شاعر از نقش معشوق در آرامش و نشاطش سخن میگوید و به شکلی مجازی، به او نسبت میدهد که زندگیاش را با زیباییاش پر کرده است. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و سپاسگزاری از معشوق است.