شمارهٔ ۸۹۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
جز کار من المنة لله تعالی
بالای سرم شب نه سپهر است و ستاره
با دود دلم رفته شررهاست به بالا
از گریه شد اسرار دلم فاش چو من کیست
رسوا شده ای دیده خون از مژه پالا
از نرگس خونریز تو یک غمزه بسنده ست
زنهار به خونریزی ما دست میالا
گفتم به لبت کز تو بود اهل طلب را
امکان نعم، خنده زنان گفت که لالا
داریم فراغ از غم مستقبل و ماضی
خوش می گذرانیم به دیدار تو حالا
جامی ز کساد سخن خویش چه رنجی
کم گوی که باشد ز کمی قیمت کالا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازهٔ او راست قامت و خوب چهره نیست. او از درد و درد دل خود میگوید، شب و ستارهها را به نشانهٔ غم و افسردگی خود توصیف میکند. از گریههایش رازهای قلبش فاش میشود و به زیبایی معشوقش که با یک غمزه میتواند درد او را تسکین دهد، اشاره میکند. همچنین به خوشیهای حال و فراغت از غمهای گذشته و آینده میپردازد و در انتها به کمگویی و ارزش کلام اشاره میکند.