شمارهٔ ۸۸۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
شکل شهر آشوب او آتش به عالم درزده
کرده در دین مسلمانان هزاران رخنه بیش
هر خدنگ فتنه ای کز غمزه آن کافر زده
کی برآید ماه با خورشید عالمتاب او
گر زند بر ماه تابان طعنه ای در خور زده
رو به راه از قامت اویم من بی صبر و دل
گرچه در هر گام راه بیدلی دیگر زده
دردسر کم ده طبیبا چون ز مرهم خوشتر است
زخم آن سنگی که دربانش مرا بر سر زده
دمبدم خون می رود از چشم پر نم تا مرا
بر رگ جان غمزه خونریز او نشتر زده
هر کجا نوشیده جامی باده با یاران نخست
بوسه ها از شوق لعلش بر لب ساغر زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک شخص ویژه و تاثیرگذار است که وارد جامعهای شده و تأثیرات عمیقی روی مسلمانان گذاشته است. او مانند ماهی است که در برابر خورشید میدرخشد و در هر قدم خود نشانهای از بیصبری و دلتنگی شاعر را به همراه دارد. شاعر از دردهای عاطفی و زخمهای درونی خود سخن میگوید که ناشی از عشق به این شخص است. همچنین اشارهای به نوشیدن شراب و شادی همراه با دوستان نیز وجود دارد که نشاندهنده شوق و عشق به محبوب است. در کل، این شعر نمایانگر حسرت، عشق و رنجی است که شاعر در اثر وجود این فرد احساس میکند.