نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

لب لعل تو کام اهل وفا

لعلیل الفراق فیه شفا

دردنوشان جام درد تواند

صف نشینان بارگاه صفا

کی به روی تو خوش توانم زیست

همچو موی تو فتنه ای ز قفا

یاری از کس نخواهم اندر عشق

حسبی الله وحده وکفی

به جفا داغ دیگران مپسند

چند می سوزیم به داغ جفا

گر چو یوسف زما شوی غایب

همچو یعقوب ما و یا اسفا

جرم جامی هوای خوبان ست

غفرالله ذنبه و عفی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند که لب‌های او خوشایند اهل وفاست و درد جدایی را تسکین می‌دهد. او از سختی‌های عشق و داغی که بر دل دارد می‌گوید و اینکه هیچ یاری جز خداوند نمی‌خواهد. غم جدایی را با داستان یعقوب و یوسف مقایسه می‌کند و در نهایت به اشتباهاتی که به خاطر عشق مرتکب شده اشاره می‌کند و از خدا طلب آمرزش می‌کند.