شمارهٔ ۱۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم
اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن
صد چاک کرده پیرهن شسته به خون رخسارها
تا سوی باغ آری گذر سرو و صنوبر را نگر
عمری پی نظاره سر بر کرده از دیوارها
زاهد به مسجد برده پی حاجی بیابان کرده طی
آنجا که کار نقل و می بیکاری است این کارها
هر دم فروشم جان تو را بوسه ستانم در بها
دیوانه ام، باشد مرا با خود بسی بازارها
تو داده بار هر خسی من مرده از غیرت بسی
یک بار میرد هر کسی بیچاره جامی بارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته و شوقی که در دل دارد سخن میگوید. او با ذکر احساساتش، از شکوفههای عشق و گلی که در دلش میکارد، میگوید. همچنین به ناآرامی و بیقراری خود اشاره میکند و میگوید که چگونه این احساسات باعث درد و رنج او شده است. در انتها، شاعر به این نکته میرسد که در این عشق، هر کس به نوعی دچار مشکلات و چالشهایی میشود، اما او با این حال حاضر است جانش را فدای عشق کند.