شمارهٔ ۹۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش
کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می
همت از پیر مغان خواه که از خود برهی
جز بدان بدرقه مشکل شود این مرحله طی
یار در جان و دلم در طلبش سرگردان
سیر مجنون سوی هر وادی و لیلی در حی
شعله زد آتش ما از دم می ای مطرب
این چه دم بود که امروز دمیدی در نی
نکنی رقص که من کوه وقارم ای شیخ
پیش رندان سبک روح گرانی تا کی
جامی اوصاف می صاف نیارد گفتن
گر نه فیضش رسد از باطن خم پی در پی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و لذت بخش است که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از توبه و بازگشت به حالت پیشین خود در عشق و نوشیدن شراب سخن میگوید و بر این عهد خود تأکید دارد که دیگر توبه نکند. شاعر به دنبال یار خود است و در جستجوی او به هر وادی میرود. او از آتش عشق که از شراب و موسیقی برانگیخته شده صحبت میکند و به شخصیت وقار خود اشاره دارد که در مواجهه با دنیای رندان سبکروح، احساس سنگینی میکند. در نهایت، او به زیبایی و کیفیات شراب اشاره دارد و میگوید که بدون فیض آن، نمیتوان احساسات واقعی را درک کرد.