نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

وای من وای من ز عشق تو وای

من جوی الحب من یحن سوای

شد شب تار روز منتظران

همچو مه یک شبی به بام برآی

جان درآمد به محمل تو روان

چو برآمد ز دور بانگ درای

تا به پایم خلید خار رهت

می برد دیده رشکم از کف پای

شد پر از خون دل چو خانه چشم

خانه من ز چشم خون پالای

جانم از گریه های تلخ بسوخت

لب شیرین به خنده ای بگشای

جای جامی حریم کوی وفاست

به جفای تو کی رود از جای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس عمیق عشق و longing (دلتنگی) سخن می‌گوید. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق خود متحمل می‌شود می‌گوید و انتظارش را برای دیدن معشوق توصیف می‌کند. شب‌های طولانی و تاریکی که بر او گذشته، حالتی را ایجاد کرده که تنها در انتظار یک نگاه از سوی محبوبش است. او به شدت دلتنگ است و اشک‌هایش نشانه‌ی این دلتنگی و عشق عمیق اوست. همچنین، جایی برای شادی و آرامش در عشق وجود دارد که در مقابل جفای محبوبش قرار دارد.