نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی

که هست چله وی سردتر ز چله دی

سلوک وادی خون خوار فقر چون آید

ز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی

نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم

نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی

خیال بین تو که سودای رهبری دارد

ز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی

مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او

که مرغ انس هوا می کند ازان هی هی

ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست

معارفش یکی از روم و دیگری از ری

به شیخ شهر ندارد ارادتی جامی

مرید عشوه ساقی ست او و نشئه می

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد افرادی می‌پردازد که ظاهراً در پی رهبری در راه spirituality هستند، اما عملاً شناخت و تجربه کافی ندارند. او به شیخی اشاره می‌کند که از لحاظ روحانی سرد و بی‌حالت است و می‌گوید که سلوک واقعی در وادی فقر و زخم‌خورده‌گان، به لاشه‌ای که در برابر اهل دل قرار دارد، مرتبط نیست. شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و معرفت، باید در مسیر واقعی تلاش کرد و افزون بر این، به کسانی که فقط از دور به رهبری فکر می‌کنند و تنها به سطح ظاهری امور توجه دارند، بی‌اعتماد است. در نهایت، او بیان می‌کند که مریدانی که از معارف بی‌خبرند، بیشتر به خوشگذرانی و نوشیدن مشروبات پرداختند تا به عمق معارف روحانی.