شمارهٔ ۹۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به شهر نیکوان مسکین غریبی
که جز خون خوردنش نبود نصیبی
عجب بیماریی دارم ز عشقت
که عاجز شد ز درمان هر طبیبی
چو من عاشق بسی یابی ولیکن
نیابم چون تو در عالم حبیبی
ز کویت رخ نتابم گرچه بینم
به کف تیغ جفا هر سو رقیبی
نیفتد نوبهار خوبیت را
خوش الحان تر ز جامی عندلیبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دردهایی که از آن میکشد میپردازد. او به شهری اشاره میکند که در آن جز رنج و غم نصیبش نیست. او از بیماری عشق صحبت میکند و میگوید که هیچ طبیبی قادر به درمان دردش نیست. هرچند عاشقان زیادی وجود دارند، اما هیچکدام را به اندازه محبوبش دوست ندارد. همچنین، او از زیباییهای معشوقش و مشکلاتی که بر سر راهش ایجاد میشود، سخن میگوید و ابراز میکند که به رغم خطراتی که وجود دارد، نمیتواند از عشقش دور شود. در نهایت، او به زیبایی و لذت عشق اشاره میکند که برایش مشابه طعم خوش جامی خوشبو است.