شمارهٔ ۹۲۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مرید توام زان که جان را مرادی
الیک استنادی علیک اعتمادی
عجب دلفروزی عجب خانه سوزی
که صد خان و مان را به آتش نهادی
عجب کینه جویی عجب تندخویی
که جان دادم از عشق و دادم ندادی
به داد تو نازم وداد تو ورزم
که سلطان دادی و شاه ودادی
چو در کعبه رویت نبینم چه حاصل
ز طی بیابان و قطع بوادی
جمال تو نادیده جان داد جامی
زهی ناامیدی زهی نامرادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب سخن میگوید. او خود را مرید و پیرو محبوب میداند و به شدت تحت تاثیر زیبایی و دلفریبی او قرار دارد. شاعر از آتش عشق و درد و رنجی که به خاطر این احساسات متحمل شده، صحبت میکند و از کینه و خشونت محبوب شگفتزده است. او در نهایت به ناامیدی و احساس نداشتن امید از دیدن محبوب اشاره میکند و حسرت میخورد که بدون دیدار محبوب، تلاشهایش بیفایده است. در کل، شعر حاوی عواطف عمیق عاشقانه و تضاد بین عشق و ناامیدی است.