نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی

ز تیغ غمزه ات نو دمبدم آیین خونریزی

وزید از کوی تو بادی مشام جان معطر شد

ز زلفت می فشانی گرد یا خود مشک می بیزی

بود پیوند جان آمیزش یاران تو این نکته

چرا هرگز نیاموزی و با یاران نیامیزی

شکار لاغرم زارم بکش پیش سگان افکن

نبینم قدر آن خود را که از فتراکم آویزی

بود مجموعه هر فتنه شکل قد دلجویت

هزاران فتنه برخیزد چو تو از جای برخیزی

گریزانم ز هر نزدیک و دور ای جان برای تو

چه حال است این که چو بینی مرا از دور بگریزی

ز حج برگشته جامی در خراسان داشت روی اما

رهش زد در میانه عشوه خوبان تبریزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عواطف عاشقانه و دردهای جدایی را به تصویر می‌کشد. شاعر به زیبایی و فتنگی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر بار معشوق از او دور می‌شود، درد و رنج او افزایش می‌یابد. او از بادی که عطر زلف معشوق را به همراه دارد سخن می‌گوید و به پیوند عمیق عاطفی با دوستانش اشاره می‌کند. شاعر از جدایی و فراق رنج می‌برد و به رفتار معشوق که او را می‌بیند و فرار می‌کند، انتقاد می‌کند. در نهایت، به سفر حج و رابطه‌اش با عشق در تبریز اشاره می‌کند. کل شعر پر از احساسات قوی و تصاویر زیباست که نشان‌دهنده عشق و جدایی است.