شمارهٔ ۹۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زهی دور زلفت به هر چین دلی
ز هر عقده ای عقل را مشکلی
حدیث لبت نقل هر مجلسی
فروغ رخت شمع هر محفلی
وصال تو مقصود هر طالبی
قبول تو اقبال هر مقبلی
حریم درت دارد آن منزلت
که باشد حرم در رهش منزلی
به دریوزه وصل چشمم ز اشک
روان کرده هر گوشه ای سایلی
ازان خشک مانده ست زاهد چنین
که دارد ز بحر غمت ساحلی
به علم نظر کوش جامی که نیست
ز تحصیل علم دگر حاصلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند. شاعر از دلفریبیهای زلف و لب معشوق میگوید و اشاره میکند که عشق و وصال او، هدف هر عاشق و آرزوی هر کسی است. همچنین بیان میکند که معشوق چون شمعی در محفلها میدرخشد و در دل هر کسی جایگاه خاصی دارد. او از بیتابی خود برای رسیدن به عشق میگوید و به تأثیر غم و شوق معشوق بر روح و دل زاهدان اشاره میکند. در پایان، شاعر به اهمیت علم اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که باید به جستجوی حقیقت و عشق ادامه داد.