شمارهٔ ۹۵۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی
نماید، از مژه مجنون روان کند سیلی
سکون و صبر چه امکان چو بست قاید عشق
زمام خاطر مجنون به محمل لیلی
پی دعای فراغت ز عشق مجنون را
به کعبه برد پدر با صد آه و واویلی
گرفت حلقه که یارب به حق این خانه
که هر دمم سوی لیلی زیاده ده میلی
به آب زمزم اگر شست خرقه زاهد شهر
چه سود ازان چو ندارد طهارت ذیلی
گهی که بار دل خویش بر تو پیمایم
به عرض ارض و سماوات بایدم کیلی
عنان دل به کف توست بنده جامی را
اگر چه صف زده خوبان ز هر طرف خیلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق مجنون به لیلی است. شاعر تصویر میکند که هر جا نشانهای از خیمه لیلی باشد، مجنون خود را به آنجا میرساند. او میگوید در دنیای عشق، سکون و صبر امکانپذیر نیست و مجنون همیشه در آرزوی دیدار لیلی است. پدر مجنون او را به کعبه میبرد تا دعا کند، اما عشق او به لیلی باقی است و حتی در مکانهای مقدس نیز فکرش به سمت معشوقش میرود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه زاهدان و عابدان در جستجوی پاکی هستند، اما اگر دل آنها برای لیلی نرود، بیفایده خواهد بود. در نهایت، او اشاره میکند که دل او در دست محبوبش است و این عشق هرچند دشوار باشد، ارزشمند است.