نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی

پایمال آن بت چالاک بودی کاشکی

تا مرا بردی به کوی او مگر روزی صبا

قالب خاکی خس و خاشاک بودی کاشکی

چند بر چاک گریبان طعنه ای ناصح مرا

سینه ام صد جا ز تیغش چاک بودی کاشکی

حیف باشد سوختن ران سمندش بهر داغ

داغ او هم بر دل غمناک بودی کاشکی

دی سواره آمد و صد صید بر فتراک او

بنده جامی هم در آن فتراک بودی کاشکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و آرزوهای شاعر است. او آرزو می‌کند که سر او بر خاک آن محبوب باشد و زیر پای او له شود. شاعر به یاد روزهایی می‌افتد که با نسیم و بوی او به کوی او رفته است و به چاک‌های گریبانش و زخم‌هایی که بر سینه‌اش زده شده اشاره می‌کند. او همچنین از سوختن و داغ دیدن به خاطر محبوب سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که خود را در دام عشق او بیابد و بنده‌ای در فتراک او باشد. به‌طور کلی، این شعر از عشق عمیق و دردهای ناشی از آن حکایت دارد.