شمارهٔ ۱۰۰۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
جان فرسوده ام از تیغ ستم رنجه کنی
گفته ای کم کنمت رنجه چه رنجی بسیار
رنجش من همه آن ست که کم رنجه کنی
گرچه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت
چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی
از غم نامه و نام تو خرابم چه شود
که به حرفی دو سه یک بار قلم رنجه کنی
تنگ شد شهر وجود از تو رقیبا بر من
قدم آن به که به صحرای عدم رنجه کنی
ستم از دست تو باشد کرم آن دولت کو
که تو دستی پی قتلم ز کرم رنجه کنی
جامی از دیده قدم کن چه روی بر در یار
حیف باشد که به پا خاک حرم رنجه کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنج و درد ناشی از ستم و غمهای عاشقانه خود سخن میگوید. او به معشوقهاش میگوید که چقدر از عذابها و رنجهای روحی رنج میبرد و خواهان آن است که او کمی از آزارش بکاهد. هرچند که او بارها از معشوقهاش آسیب دیده، اما همچنان انتظار دارد که او برایش قدمی بردارد و کمی از رنجش بکاهد. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و حتی از تخریب وضعیت خود به خاطر نام و یاد او میگوید. او در نهایت خواستار این است که معشوقهاش به جای آزارش، محبت و کرم را در حق او جاری سازد و برگردد به سوی او.