شمارهٔ ۹۹۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به بالا همانک می دانی
تو گلی ما همانک می دانی
گر روی در چمن ز رشک قدت
رود از جا همانک می دانی
بر تو سیم ناب و اندر سیم
سنگ خارا همانک می دانی
آهوی دام جسته ای و تو را
زلف در پا همانک می دانی
گل سوری کنایت از رخ توست
مشک سارا همانک می دانی
سر زلفت شب سیاه من است
رخ زیبا همانک می دانی
با تو جامی تنی ست زنده به جان
وز تو تنها همانک می دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که زیبایی معشوقش مانند گل و زلفش مانند شب سیاه است. همچنین، او به ارزش و اثر معشوق در زندگیاش اشاره میکند و تلویحاً میگوید که عشق او زندهکننده روح اوست. در نهایت، این شعر نمایشدهندهی عشق عمیق و عاطفی شاعر به معشوقش است.