شمارهٔ ۱۰۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
رخنه ز غم در دل خراب درآمد
بر مژه زان رخنه خون ناب درآمد
چهره چه مالم به خاک در نظر آن رو
خاست تیمم گهی که آب درآمد
باد بریده زبان من که ز ناله
نرگس بیمار او ز خواب درآمد
صلح کنان رفت تا چه قصه رقیبش
گفت که باز از در عقاب درآمد
برد ز دل روی او خیال خطش را
سایه برون شد چو آفتاب درآمد
برد حسد بر رکاب حلقه چشمم
ترک مرا پا چو در رکاب درآمد
آب خضر جوی گشت جامی ازان لب
تشنه پی آب در سراب درآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و جدایی است. شاعر از غم و اندوهی که در دلش نشسته سخن میگوید و تأثیر آن بر چهره و وجودش را توصیف میکند. او به مصرف تمسک به تیمم برای پاکی در غیاب آب اشاره میکند و همچنین از درد و رنجی که در نتیجه عشق ناکام خود کشیده، میگوید. حسد و آرزوهای ناپرهیز در دلش تصویر میشود و به نوعی جستجوی تشنگی و تلاش برای برآورده کردن نیازهای عشق را بازگو میکند. به طور کلی، این شعر احساسات متضاد عشق، اندوه و امید را در هم میآمیزد.