شمارهٔ ۱۰۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
هر آفتاب که از مطلع جمال برآید
چو ماه روی تو بیند به انفعال برآید
نهال مهر تو کشتم به سینه لیک چه حاصل
اگر نه میوه مقصود ازین نهال برآید
دمیده گرد دهان تو چیست آن خط مشکین
بنفشه ای که ز سرچشمه زلال برآید
اگر به صومعه قوال وصف رویتو خواند
ز صوفیان همه فریاد وجد و حال برآید
به فکر قد و رخت هر شبم لطیفتر از هم
هزار سرو و گل از گلشن خیال برآید
ز گوشمال غمت تیز گشت ناله ام آری
نوای زیر ز بربط به گوشمال برآید
بود به طور کمال این غزل ز گفته جامی
سزد که نام وی از زمره کمال برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و تأثیر او بر دیگران را توصیف میکند. شاعر از نور خورشید و ماه به عنوان نمادهایی برای زیبایی معشوق استفاده میکند و بیان میکند که عشق او در دلش شکوفا شده، اما بدون نتیجهای ملموس باقی مانده است. او همچنین به تأثیر لبخند و صورت محبوب بر دیگران اشاره میکند و اینکه چگونه در محفلهای عرفانی، نام او موجب بیداری و شادی میشود. شاعر در نهایت اعتراف میکند که خودش تحت تأثیر زیبایی معشوق است و این غزل را به اعتباری به جامی نسبت میدهد.