شمارهٔ ۱۱۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد
تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست
با رگ جان من آن را گرهی محکم زد
تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار
هر دمش چشم من آب از مژه پرنم زد
وصل تو ملک سلیمان بود و لب خاتم
لب تعظیم خوش آن کس که بر آن خاتم زد
کعبه میخانه بود چشمه زمزم خم می
کفن خویش خوش آن زنده که بر زمزم زد
گر به دور لب جانبخش تو بودی عیسی
با وجود تو نیارستی از احیا دم زد
عیش پابوس تو تا یافت به عالم جامی
پشت پا بر طرب و عیش همه عالم زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به وصف معشوق میپردازد. شاعر به وحشت و شگفتی ناشی از زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هر بار که صبا (باد) به موهای معشوق دست میزند، دلهای شوریده به هم میریزد. همچنین، اشاره به این دارد که عشق وصال معشوق، همانند ملک سلیمان مهم و ارزشمند است و کسانی که به او تعظیم میکنند، ارزشمندند. در ادامه، شاعر به نمادهایی مانند کعبه و چشمه زمزم اشاره میکند و این که عشق معشوق برتری پیدا میکند حتی بر احیاگرانی چون عیسی. در نهایت، شاعر بیان میکند که شادی و نوشیدن اشکال مختلف عیش و خوشی به پای عشق و زیبایی معشوق قربانی میشود.