نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد

بینم لبت آن شیشه ز طاق دلم افتد

خواهم سر خود را به سر راه تو منزل

باشد که تو را راه به سرمنزلم افتد

چون تیغ به قتلم کشی آن دم دیت من

این بس که نگاهی به رخ قاتلم افتد

ای وقت صبا خوش که به یکدم بگشاید

گر در شکن زلف تو صد مشکلم افتد

حادی مفروز آتش من گو که مبادا

از سینه زند شعله و در محملم افتد

گردد علم رحمت جاوید پس از مرگ

گر سایه سرو تو بر آب و گلم افتد

من جامیم آن بحر معانی که گه موج

صد گوهر سیراب به هر ساحلم افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویری زیبا، از تأثیر حضور معشوق بر قلب و روح خود سخن می‌گوید. او در هر بیت، longing (اشتیاق) و احساساتش را به نحوی متفاوت و با تصاویر زنده‌ای همچون شیشه، تیغ و موج دریا ابراز می‌کند. در نهایت، شاعر به جستجوی وصل با معشوق و تأثیرات مثبت و زیبای او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.