شمارهٔ ۱۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
بین مستی این می که عجب کارگر افتاد
هرجا ز تو شوریست همانا که ز خوبان
در طینت پاک تو نمک بیشتر افتاد
زلف سیهت سوخته از برق تجلیست
چون عکس دو رخسار تو بر یکدگر افتاد
تا ناوک تو بر سپر افتاد نه بر من
صد چین به چین از حسدم چون سپر افتاد
پروانه ز سوزی که مرا هست چه آگاه
کان شعله مرا در جگر او را به پر افتاد
خالیست دل افروز به هر رو که نشان ماند
هرجا به بتان زآتش تو یک شرر افتاد
گر زیور طوق سگ تو بایدت اینک
از خون دلم لعل و ز اشکم گهر افتاد
جامی غزل سعدی و آنان که جوابش
گفتند چو بشنید به این نظم درافتاد
این نظم نه در پایه سعدیست ولیکن
با گفته یاران دگر سر به سر افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف جذابیت و دلربایی معشوق میپردازد. شاعر به زیبایی صورت و دلفریبی محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق و شور شیفتهگی او را در دنیای خود غرق کرده است. او با استعارهها و تشبیهات دلنشین، از تأثیر قلبسوز این عشق، سوختگی زلف معشوق و نشانههای محبت در دل خود میگوید. علاوه بر این، اشارهای به شاعران گذشته مانند سعدی دارد و با تواضع میگوید که شعرش در مقایسه با آثار آنان قرار نمیگیرد، اما در عین حال از زیبایی و عمق آن سخن میگوید. شعر در مجموع به احساسات عمیق و شگفتانگیز عشق پرداخته و تأثیر آن بر جان و دل را به تصویر میکشد.