نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید

نقاب شب ز مه و خور نبندد و نگشاید

چه تاب سیمبرم را رو ای صبا و بگویش

که دمبدم کمر زر نبندد و نگشاید

خجل ز عطر فروشم به دو زلف وی آن به

که درج غالیه را سر نبندد و نگشاید

چو جوهری سخن و خامشیش هر دو ببیند

دهان حقه گوهر نبندد و نگشاید

ز چشم خویش نبینم خواص ابر بهاران

ز گریه تا مژه تر نبندد و نگشاید

اگر کبوتر کعبه کند طواف به کویش

به عزم کعبه دگر پر نبندد و نگشاید

قدم ز کلبه جامی کشیده اند حریفان

بغیر باد بر او در نبندد و نگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس دلتنگی و علاقه عمیق به محبوب است. شاعر به وصف زلف و زیبایی محبوب می‌پردازد و بیان می‌کند که در نبود او، لذت‌ها و زیبایی‌ها معنایی ندارند. او از عطر زلف محبوبش خجل است و می‌گوید که حتی در بیان عشقش، کلامش کم می‌آورد. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که عشق و احساساتش به قدری عمیق است که هرگز از ذهن و دلش پاک نمی‌شود. در انتها، شاعر به نوعی از یاران و دوستانش نام می‌برد که در این حال و هوا با او همراهند و فقط باد است که احساساتش را زنده نگه‌داشته است.