شمارهٔ ۱۳۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد
ناله گرهم در دل ناشاد نبندد
از کلک مصور مطلب صورت شیرین
کین نقش بجز تیشه فرهاد نبندد
ترسم رگ جان بگسلدم کاش ازین پیش
آن موی میان خنجر بیداد نبندد
گو خون مرا ریز چو جلاد به شرطی
کز روی خودم دیده چو جلاد نبندد
گر فاخته بیند به چمن کاکل آن سرو
در دل شکسن طره شمشاد نبندد
محمل کش حاجی چو بود خضر چه باک است
گر مطهره از دجله بغداد نبندد
استاد خط آمد لب او کی شود استاد
جامی چو خیال خط استاد نبندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حسرت و اندوه شاعری را به تصویر میکشد که در تلاش است تا احساسات و عواطف خود را بیان کند. او به درد و رنج خود اشاره میکند و میگوید اگر نتواند فریاد کند و دلش ناله نکند، احساسی نخواهد داشت. شاعر به زیبایی و شیرینی خلق اثر هنری اشاره میکند و میگوید که جز تیشه و ویرانی نمیتواند بر این نقش خوب بیفزاید. او از ترس خود مبنی بر گسستن رگ جانش میگوید و به خون خود به عنوان نشانی از درد اشاره میکند. شاعر همچنین به عشق و زیباییهای طبیعت میپردازد و به تصویر فاخته و سرو در دلش اشاره میکند. در نهایت، او به استاد خط اشاره میکند و میگوید در عمل به آرزوهایش نمیتواند به مدارج بلندی دست یابد. به طور کلی، شعر بازتابی از تضادهای عاطفی و زیبایی و درد در زندگی است.