نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر شبم بی تو به صد غم بگذرد

شب چنین بر عاشقان کم بگذرد

بس که بر روی زمین می بارم اشک

ترسم از روی دگر نم بگذرد

نقد دل گم کرده ام ای کاش باد

موی مویت را به خم خم بگذرد

باد ذوق زخم تو بر من حرام

بر دلم گر یاد مرهم بگذرد

روز شادی رفت زود و غم رسید

بر نیاید دیر کین هم بگذرد

رخنه رخنه شد رخم از بس بر او

از مژه سیل دمادم بگذرد

باد سور ایام تو یکسر چه باک

عمر جامی گر به ماتم بگذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از غم و اندوهی که بدون حضور محبوبش هر شب بر او می‌گذرد، صحبت می‌کند. او می‌گوید که اشک‌های بسیاری می‌ریزد و نگران آن است که این درد و غم هیچ‌گاه تمام نشود. شاعر آرزو دارد که بادی بر موی محبوبش بگذرد و خاطره‌ای از او بر دلش بگذارد. او از گذر زمان و شادی‌های زودگذر سخن می‌گوید و احساس می‌کند که غم بر زندگی‌اش حاکم شده است. در نهایت، او می‌گوید که حتی اگر عمرش در غم سپری شود، باز هم برایش اهمیتی ندارد.