شمارهٔ ۱۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی بود کی که شب محنت من روز شود
صبح اقبال من آن روی دل افروز شود
بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسی
نارسیده به دلم آه جگرسوز شود
کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمت
گر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود
گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سود
هر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود
چون رهم باز ز غمهای جهان گر نه غمت
مایه شادی این جان غم اندوز شود
چون الف راستی قد تو بیند چه عجب
کز پی خدمت تو دال صفت کوز شود
حرفی از سر خطت گر بنویسد جامی
پیش او پیر خرد طفل نوآموز شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و longing است. شاعر به یاد کسی میافتد که با وجود دوری، شادی و زیبایی را برای او به ارمغان میآورد. او از غم و اندوهی میگوید که در فقدان محبوبش دچارش شده و آرزو میکند که روزی دوباره به وصال او برسد. شاعر به تاثیر عمیق عشق بر دل و جان اشاره میکند و به تصویر زیبایی از محبوبش میپردازد. در نهایت، او ادعا میکند که هر کسی که محبتی را همچون او تجربه کند، هیچ چیز نمیتواند او را شادتر کند.