نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا

گر کنی پروای من پروای کس نبود مرا

بسته جان احرام کوی توست و قالب محملش

جز دل نالان درین محمل جرس نبود مرا

مست می گردم به دور لعل تو در شهر و کوی

هیچ ترس از شحنه و بیم از عسس نبود مرا

دست می خواهم به پایت سایم و مالم به روی

بیش ازین چیزی ز لطفت ملتمس نبود مرا

یک نفس می خواهم از لعل لبت در کار خویش

لیک هرگز با تو حد این نفس نبود مرا

بعد دیرم گر دهی دشنام حالی بس مکن

زانکه صد چندین به هر دم از تو بس نبود مرا

گفته ای هر دم رسد از جامیم شعری به دست

چون کنم زین خدمتی به دسترسی نبود مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر longing و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر در آن از عدم توجه به چیزهای دیگر و تنها تمرکز بر عشق و وصال معشوق سخن می‌گوید. او به وضوح می‌گوید که هر چه از عشق او می‌خواهد، تنها تداوم وصال و نزدیکی به اوست و هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. شاعر همچنین از احساسات خود، از جمله مستی و دلتنگی ناشی از عشق، صحبت می‌کند و حتی اگر با دشنام هم مواجه شود، این مشکلات برایش اهمیتی ندارند. در نهایت، به نوعی احساس فراق و بی‌قراری او نسبت به معشوق ابراز می‌شود.