نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سرت ز عارضه دهر دردمند مباد

زمانه بر دل شاد تو غم پسند مباد

تو جان اهل نیازی به چاربالش ناز

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

ز نازکیست وجودت سرشته سر تا پای

وجود نازکت آزرده گزند مباد

برآتشین لبت آن خال کز تب افتاده ست

به چشم زخم حسودان بجز سپند مباد

علاج گریه تلخم چو جام عیش کشی

بجز تبسمت از لعل نوشخند مباد

جز آن ز سروقدان کو قبول خاطر توست

به پایبوسی رخش تو سربلند مباد

سواره چون بدر آیی ز فرق تاجوران

بغیر تاج و ز تو جز سم سمند مباد

کمند دولت سرمد تو راست هیچ سری

برون ز ربقه تسخیر این کمند مباد

نیی ست نایژه فیض خامه جامی

برآن نی از نفس عیبجوی بند مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره آرزوی خوشبختی و سلامت برای معشوق صحبت می‌کند. شاعر به معشوق خود می‌گوید که امیدوار است او از دردها و غم‌های زمانه در امان باشد و وجود نازک او آسیب نبیند. او همچنین به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و بر ارزش لبخند و شادی او تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که معشوقش باید از هر گونه حسد و بدخواهی در امان باشد و زندگی‌اش پر از عشق و کامیابی باشد.