نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آید به برم چون تو نگاری نه و هرگز

تازد به سرم چون تو سواری نه و هرگز

عمری پی یک بوسه اگر رو به تو آرم

هرگز گذرد بر لبت آری نه و هرگز

کارم چه بود عشق تو و باز غم دل

کاری به ازین دانم و باری نه و هرگز

موییست میان و سر موی است دهانت

بوسی بود امکان و کناری نه و هرگز

تار سر زلف تو دراز است کسی دید

زینسان به درازی شب تاری نه و هرگز

از نرگس مخمور تو درعین خماریم

لعل تو کند دفع خماری نه و هرگز

گر خاک شود جامی دلخسته نشیند

زین بر دل پاک تو غباری نه و هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و longing (دلتنگی) پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر به محبوبش می‌گوید که او را همچون نگاری در کنار خود نمی‌بیند و به رغم هر تلاشی، نمی‌تواند بوسه‌ای از لب او بگیرد. او بیان می‌کند که عشقش پر از غم و اندوه است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تغییر دهد. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که شالوده‌ی عشقش همانند گیسوی محبوبش بلند و پیچیده است و او به خاطر زیبایی محبوب، در حال خماری و نشئگی است. در نهایت، عزت و پاکی دل محبوبش را بزرگتر از هر غباری می‌بیند.