شمارهٔ ۱۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ندارم دریغ از غمت هیچ چیز
که مهمان ناخوانده باشد عزیز
اگر بستیت کلک شاپور نقش
شدی خسروت بنده، شیرین کنیز
پی قیمت چون تو سیمینبری
بود گنج زر کمتر از یک پشیز
بود مزرع همت عاشقان
برون از حساب جریب و قفیز
دلا خواهی از عاشقی بر خوری
بشوی از همه دست وز خویش نیز
به سیل فنا ده همه رخت و پخت
به موج بلاکش همه چیز و میز
ببر جامی از چرپ و شیرین دهر
چو طفلان مکن میل جوز و مویز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و تعلق خاطر به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز را در راه عشق گرامیتر از غم و اندوه معشوق نمیداند. او به اهمیت و ارزش عشق اشاره میکند و میگوید که نسبت به دنیا و مال و منال هیچ اهمیتی ندارد. شاعر تاکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی باید از همه چیز، حتی از خود، گذشت. در نهایت، او به یادآوری لطف و شیرینی لحظههای زندگی پرداخته و نسبت به زیادهخواهی و وابستگی به مادیات هشدار میدهد.