شمارهٔ ۱۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژ
مستیست گوییا که نهد پا به راه کژ
چون تازه شاخ گل که تمایل کند ز باد
گاه از خواص باده شود راست گاه کژ
حرفیست بر لطافت صنع دبیر دال
بر لوح عارضش سر زلف سیاه کژ
افتم خمیده پشت به راهش که دور نیست
در پای سرو راست که خیزد گیاه کژ
خواهی شکار صید مراد آه کش دلا
کمتر فتد ز صوب غرض تیر آه کژ
خوش خاطرم ز دوست به افسانه وصال
خواه آن فسانه راست بود زو و خواه کژ
جامی به چاه جاه مشو سرنگون فرو
بس مرد راست کو شود از میل جاه کژ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی از یک سرو (درخت) زیبا و دلربا است که به نظر میرسد در حالت مستی و بیخیالی قرار دارد. شاعر با استفاده از تشبیهها و تصاویری زیبا، نوسانات بین راست و کج بودن را به تصویر میکشد. سرو نازک و لطیف نه تنها به زیباییهای ظاهری اشاره دارد بلکه به حالاتی از عاشقانه و پیچیدگیهای رویایی نیز پرداخته شده است. در نهایت، شاعر به عبرتهایی دربارهٔ زندگی، عشق و جاهطلبیها اشاره میکند، هشدار میدهد که در جستجوی آرزوها و جاه، نباید از مسیر درست دور شد.