شمارهٔ ۱۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را
که نپسندد نظر در روی خود یک چشم زد ما را
به کف داریم از بهر قبول ساعدش جانی
زهی دولت اگر ننهد به سینه دست رد ما را
دلی پر چاکها داریم در بحر امید از وی
مباد آن روز کاید ز آب خالی این سبد ما را
ز ما مشت خسان دور است پابوس سمند او
چنین کین بخت توسن می زند هر دم لگد ما را
بجز آواز پیکانهای او از خاک ما ناید
گر افشارد پس از مردن معاذالله لحد ما را
جسد افتد به زیر پا و جان گرد سرش گردد
چو سازد زخم تیغ او جدا جان از جسد ما را
نه حد ماست با این لطف و شیرینی سخن جامی
به یاد آن دهان از غیب می آید مدد ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره عشق و دوری از معشوق است. شاعر از محرومیت از دیدار یار سخن میگوید و اینکه چگونه محبت او به دلی پر از امید و درد تبدیل شده است. او به شدت به عشق خود وابسته است و از این میترسد که روزی این امید به ناامیدی تبدیل شود. شاعر همچنین به ناپایداری دنیا و سختیهای بسیاری که در پی جذب عشق میچشد، اشاره میکند. او نهایتاً به لطف و زیبایی کلام معشوق اشاره دارد و از آن به عنوان منبعی برای مدد و قوت یاد میکند.