شمارهٔ ۲۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
که جز به خون جگر نیست سرخرویی ما
چه غم که نافه به صحرا فکند جهوی چین
خطاست پیش خط یار نافه بویی ما
ز دوستان خدا جسته ایم چاره عشق
نکرده هیچ خدادوست چاره جویی ما
به فرق ما قدح باده ریز کین باشد
ز رنگ دعوی پرهیز خرقه شویی ما
به صفحه دل ما مهر نیکوانست رقم
به حشر بس بود این دفتر نکویی ما
گرفته ایم به فکر دهان تنگ تو خوی
ببین که تا به چه حد است تنگ خویی ما
چو شعر را نبود چاره جامیا ز دروغ
به وصف راست قدان به دروغگویی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او از یاری با موهای سفید و خط سبز یاد میکند که نشانهای از عاشق بودن است. به نظر میرسد عشق واقعی تنها با خون جگر به دست میآید و هیچ دوستی نمیتواند به طور واقعی چارهساز عشق باشد. در این میان، شاعر به مسائلی چون درد و رنج ناشی از عشق و دوگانگی درون خود نیز اشاره کرده و به زیبایی و نیکی اشاره میکند که بر دل او نقش بسته است. او همچنین به سختیها و تنگناهایی که در تلاش برای بیان حقیقت احساسات خود دارد، میپردازد و در نهایت از عشق خود به دروغگویی و فریبندگیای که ممکن است در وصف معشوق وجود داشته باشد، ابراز نارضایتی میکند.