شمارهٔ ۱۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منم امروز و حالتی که مپرس
وز وداعت ملالتی که مپرس
رفتی و بی تو جان نرفت از تن
دارم از تو خجالتی که مپرس
مانده ز انکار عشق توست فقیه
در حجاب جهالتی که مپرس
مرغ تیر تو کرده نامه به پر
در هلاکم رسالتی که مپرس
بس هدایت طلب که از زلفت
رفته راه ظلالتی که مپرس
بهر آیینگیت صوفی شهر
داده دل را صقالتی که مپرس
شد چو طوطی ز شکرت جامی
مرغ شیرین مقالتی که مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ناظر به احوال درونی شاعر پس از جدایی از معشوق است. او احساس ناراحتی و تنهایی میکند و از حالاتی که در اثر جدایی برایش به وجود آمده، سخن میگوید. شاعر از خجالت و رنجی که در غیاب معشوق دارد میگوید و به نوعی درگیر تناقضات عشق و عرفان است. او به جستجوی حقیقت و هدایت در دنیای عشق و زیباییهای آن میپردازد و در نهایت به زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند، طوری که آن را به شیرینی سخنان طوطی تعبیر میکند. در مجموع، شعر حاوی عواطف عمیق و جستجوی معانی عشق و جدایی است.