شمارهٔ ۱۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
یا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز
گردد خجل از روی تو خورشید فلک روز
شب با تو برآید مه گردون نه و هرگز
سر در خم زلف تو بود خلق جهان را
باشد کس ازین سلسله بیرون نه و هرگز
خونریز مرا کن به غم خویش حواله
تیغت سزد آلوده بدین خون نه و هرگز
فردا که فتد کار به میزان عدالت
چربد ز غم من غم مجنون نه و هرگز
دارم به دل از مار سر زلف تو زخمی
بهتر شود این زخم به افسون نه و هرگز
عهد تو و جامی ز ازل تا ابد آمد
هرگز شود این عهد دگرگون نه و هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق اشاره میکند و بر این باور است که زیبایی او هرگز کاهش نمییابد و همیشه برتر از دیگران خواهد بود. او همچنین به اثرات منفی غم معشوق بر دلش و آسیبهایی که از زلف او میبیند، اشاره میکند. شاعر معتقد است که هرگز عهد و محبت میان آنها دگرگون نخواهد شد و این پیوند همیشگی خواهد بود. در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق و وفاداری است که در برابر زیبایی و جذابیت معشوق احساس میشود.