شمارهٔ ۱۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مشو فریفته حسن صورت ای درویش
به روی شاهد معنی گشای دیده خویش
مکن به دیدن خوش قامتان به بالاروی
مباد مانی ازین کار و بار سر در پیش
ملاحت سخن عشق عاشقان دانند
نیافت چاشنی این نمک بجز دل ریش
طریق عقل رها کن که هیچ کس ننشست
به صدر قرب به تدبیر عقل دوراندیش
کجاست شحنه که تا شهر را بپردازد
ز سفلگان مسلمان نمای کافرکیش
شبان به خواب وز آن بی خبر که افتاده ست
هزار گرگ فزون در رمه به صورت میش
مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشان
که بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مخاطب هشدار میدهد که فریب زیبایی ظاهری افراد را نخورد و توجهش را به عمق معانی معطوف کند. شاعر به عشق و محبت واقعی اشاره میکند و میگوید که تنها ظاهر زیبا کافی نیست، بلکه باید به احساسات عمیق و درون عشق توجه کرد. او عقل را در موقعیتهایی که نیاز به عشق و احساس است، کنار میگذارد و به چالشهای اجتماعی و فریبهایی که در جامعه وجود دارد، اشاره میکند. در نهایت، اشاره به این دارد که برخی از عالمان دین نمیتوانند درک صحیحی از عشق و زیباییهای واقعی داشته باشند.