شمارهٔ ۱۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
غنچه کم خاسته زین خار چو پر خون دل ما
بس که در راه تو ای کعبه جان گریانیم
بر سر آب چو کشتیست روان محمل ما
شب برد ناله ما خواب رفیقان سفر
به که از منزل شان دور بود منزل ما
دل نهادیم به بی حاصلی خود چه کنیم
حاصلی نیست ز سعی دل بیحاصل ما
کشته خنجر تسلیم بود عاشق تو
نیست حاجت که کشی تیغ پی بسمل ما
شغل مرغان اولی اجنحه پروانگی است
تا ز شمع رخت افروخته شد محفل ما
جامی از مشکل خود پرده چه سان بگشایم
گر نه رشح قلمت شرح کند مشکل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و غم عاشقانی میپردازد که در عشق خود دچار رنج و عذاب هستند. شاعر با استفاده از تمثالهای زیبا، احساسات عمیق و ناامیدی خود را در مواجهه با معشوق بیان میکند. او به تعبیر خار غم در زندگی، دل پرخون، و بیحاصلی عشق اشاره دارد. عاشق در سفر به سویی که معشوق وجود دارد، با مشکلات و دوری از دوستان دست و پنجه نرم میکند. او از خود میپرسد که چگونه میتواند مشکلاتش را بروز دهد و احساساتش را بیان کند، چرا که تکیهگاهش تنها قلمی است که میتواند به درستی این معضلات را توصیف کند. در مجموع، شعر به شدت حاکی از عشق عمیق و درد وجودی است که عاشق به آن دچار شده است.