نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان

خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی

که کرده دست تجرید از لباس سلطنت عورش

شهی کز حشمتش در چشم بودی جم کم از موری

کنون در خاک بینی چشمخانه خانه مورش

هر آن مسکین مفلس کو ز زر نبود قوی بازو

به سیمین ساعد او دست بردن کی رسد زورش

مگو بی من به از مرگ است بودن زنده عاشق را

که بعد از مردن این افسانه نتوان گفت در گورش

درین شهر دو در جامی منه سور طرب کافتد

ز سنگ انداز ماتم هر زمان صد رخنه در سورش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری محبوبش می‌نالد و خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند را دور از محبت و آرامش می‌بیند. او زیبایی محبوبش را به باغی پربار تشبیه می‌کند و درخواست می‌کند که محبوبش در پناه خدا محفوظ بماند. شاعر به بی‌قراری خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تنها کسی که می‌تواند او را از اندوه و فقر نجات دهد، محبوبش است. او همچنین تأکید می‌کند که بودن در کنار عشق از مرگ هم بدتر نیست، زیرا پس از مرگ نمی‌توان از عشق گفت. در ادامه، شاعر به ناکامی در این شهر و تأثیرات منفی آن اشاره می‌کند و به احساسات تلخ و عمیق خود پرداخته و از ناکامی‌ها و غم‌هایش گلایه می‌کند.