شمارهٔ ۱۹۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش
گرد آن حلقه زده زلف سمن سای تو خوش
پای تا سر تو چنانی که بود بوسه زدن
بر رخ خوب تو زیبا به کف پای تو خوش
گر کنی پرسش و گر خنده زنی بر حالم
هر چه آید بود از لعل شکرخای تو خوش
خلعتی خاص بود گیسویت از شعر سیاه
که ز سر تا به قدم هست به بالای تو خوش
دیده خوش گشت چو بنشست خیال تو در او
بنشین خرم و خندان که بود جای تو خوش
وعده جنت نسیه به ورع ورزان ده
که به نقد است دل ما به تماشای تو خوش
خوش سپردی دلت امروز به درد و غم عشق
باد امروز تو خوش جامی و فردای تو خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و احساس عاشقانه شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر با استفاده از تصاویری مانند گلبرگ و زلف، زیبایی ظاهری معشوق را توصیف میکند و از لذت و شگفتیای که چهره و رفتار او در دلش ایجاد میکند، سخن میگوید. او به مقایسههای زیبا و شاعرانه میپردازد و میگوید که دیدن و خیالات مربوط به معشوقش چقدر برایش خوشایند است. همچنین اشارهای به عشق و درد آن دارد و میگوید که در هر حال، زیبایی و وجود معشوق برایش ارزشی بینظیر دارد.