نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ

ز باغ و راغ بجز رنگ و بو ندارد حظ

ز لطف طبع بود ذوق می نه از خوردن

ز باده با شکم پر سبو ندارد حظ

چه سود کوشش واعظ چو بی عنایت تو

بغیر رنج و غم از جست و جو ندارد حظ

مکش نقاب ز رخ پیش زاهدان کثیف

که جز لطیف ز روی نکو ندارد حظ

بود ز چاشنی عشق بی نصیب آن کس

که از چو تو صنمی تندخو ندارد حظ

حدیث صدر ریاست به شیخ مجلس گو

که رند دردکش از آب و رو ندارد حظ

شنو به گوش رضا گفت و گوی جامی را

که بی رضای تو از گفت و گو ندارد حظ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر احساس عمیق دلتنگی و کمبود عشق است. شاعر می‌گوید که بدون محبوب خود، هیچ آرزویی برایش مفهوم ندارد و از زیبایی‌های زندگی فقط رنگ و بویی می‌بیند که برایش خوشایند نیست. او تأکید می‌کند که لذت واقعی از دل و طبع است، نه از مصرف چیزهای مادی. همچنین به بی‌فایده بودن تلاش واعظان در absence محبوب اشاره کرده و تأکید می‌کند که زیبایی روح و عشق حقیقی مهم‌تر از ظواهر است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که بدون رضایت محبوب، هیچ گفتگو یا تجربه‌ای ارزشمند نخواهد بود.