شمارهٔ ۲۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
تند بگذشت و ز حالم نظری داشت دریغ
می پرد روح به امید لب بام ویم
وه که بخت از تن من بال و پری داشت دریغ
من به وصف لب او طوطی شکرشکنم
نه کرم بود که از من شکری داشت دریغ
منم آن عاشق مفلس که سپهر از گوشم
حلقه خدمت زرین کمری داشت دریغ
بوسه نگذاشت که بر خاک کف پاش زنم
آن زلال از لب خونین جگری داشت دریغ
نیم کشته شدم از یک نظرش حیف نگر
کز عقب بهر خلاصم دگری داشت دریغ
آبرو باد ز خاک در او جامی را
که رخ از سجده هر خاک دری داشت دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حسرت و ناکامی شاعر در عشق است. شاعر به سرعت گذر عمر و فرصتهایی که از دست رفته است، اشاره میکند و از حالتی ناامیدانه صحبت میکند که به دلیل عشق و آرزوی وصال معشوق به دست آمده. او به زیبایی و جذابیت لب معشوق اشاره کرده و حسرت میخورد که نتوانسته نزدیک او باشد. شاعر احساس میکند که به خاطر معشوق خود دچار مشکلات و دردهای زیادی شده و از نظارهی او، خود را نیمهجان احساس میکند. در نهایت، او به بیپناهیاش در این عشق و عدم توجه معشوق اشاره دارد و از زوال زیبایی و غیرت عشق خود ابراز ناامیدی میکند.