شمارهٔ ۲۰۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دنت منازل من کنت منه بالاشواق
گذشت مدت هجران و روزگار فراق
برآمد از مدد بخت و یاری توفیق
مراد خاطر مجروح عاشق مشتاق
به صبر جفت شدیم ار چه پیش ازین می بود
زطاق ابروی او دور طاقت ما طاق
گرفت آن که چو جان در درون دل جا داشت
به سان مردمک اندر سواد دیده وثاق
جدا ز طلعت طاق ابروان چه سود کند
که بر فلک کشی از سنگ و خشت طاق و رواق
هری مقام حسینی لقب شهنشاهیست
که می زنند نوای محبتش عشاق
ازان مقام مکن راست جامیا آهنگ
سوی حجاز که از ساز رفت راه عراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دوری است. شاعر از longing و شوق خود به معشوق میگوید که پس از مدتی هجران و فراق، دوباره به وصال او رسیده است. او به سختیهایی که در انتظار معشوق بوده اشاره میکند و بیان میکند که زیباییها و جذابیتهای خط ابروی معشوق چقدر در تحمل سختیها و فاصله مؤثر بوده است. شاعر همچنین به مقام و منزلت بالای معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشقان به عشق او برای زیارت و تقدیر میشتابند. در نهایت، اشارهای به سفر به حجاز و عتبه حسینی دارد و نشان میدهد که عشق و محبت او بسا بالاتر از مکانهای مادی است.