شمارهٔ ۲۰۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
گرد مواید کرم اهل صفا کشیده صف
فیض کرامتش نهد دمبدم از سفال می
رند خداشناس را جام جهان نما به کف
پرورشت دهد فلک لیکن ازو تو برتری
بیش نهد بلی خرد قیمت گوهر از صدف
پرده دیده و دلم فرش بود به راه تو
گر قدمی بدین طرف رنجه کنی زهی شرف
قبله جان اهل دل مستی و بیخودی بود
وه که به زهد و توبه شد بیهده عمرها تلف
بانگ دفینه خوش بود خواجه زرشمار را
مفلس دردخواره را خوشتر ازان صدای دف
محنت بادیه مکش جامی و عزم کوفه کن
شو پی حج و عمره هم طایف مشهد نجف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در ستایش و عشق به اهل صفا و کرامتهای آنها سروده شده است. شاعر با اشاره به فضل و لطف آن افراد، به اهمیت عشق و معرفت اشاره میکند و میگوید که برتریهایی در این دنیا وجود دارد که نمیتوان با داراییها سنجید. او به جاننوازی و شور و حال اهل دل اشاره میکند و عمر بیهودهای را که در زهد و توبه تلف میشود، محکوم میکند. همچنین، اشارهای به لذت و شوق سفر به مکانهای مقدس مانند کربلا و نجف دارد و به جایگاه ویژه این سفرها در زندگی روحانی و معنوی اشاره میکند.