شمارهٔ ۲۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
باده خورد و شد به فضل باده خواران معترف
ساخت جاروب حریم میکده موی سفید
خرقه پشمینه در پای خم افکند از کتف
خرده چون شین در سر شاهد کن و شمع و شراب
تا شوی بالانشین بر اهل عشرت چون الف
آن جبین بین برتر از ابرو که پنداری شده ست
عطف دامان مه روشن هلال منخسف
حرف آن قامت مزن با مایل طوبی که او
خاطری دارد ز سمت استقامت منحرف
طبع نادان را ز دانا شادتر دارد سپهر
ز انتظام افتد چو کار پیر خوانندش خرف
شاهد مقصود را پرده حجاب هستی است
جز به جام می نشد بر جامی این سر منکشف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف یک صوفی است که به فضایل مختلف آراسته شده و با نوشیدن باده، به درجات بالاتری از دانش و عرفان رسیده است. او حریم میکده را با محبت و فروتنی میزند و از قید و بندهای دنیوی رها میشود. شاعر به زیباییهای صورت و قامت او اشاره میکند و میگوید که نمای ظاهری او از دریای معانی باطن او حکایت میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که برای درک رازهای عمیق وجود، باید از حجابهای مادی عبور کرد و به تجربههای معنوی روی آورد.