شمارهٔ ۲۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای خسته دل شکسته ما
از طالع ناخجسته ما
جز تیغ تو آرزو ندارد
مرغ دل بال بسته ما
مادام هوس نهادگانیم
تو آهوی دام جسته ما
گفتی ز بنفشه دست بر دست
این سنبل دست بسته ما
در دسته سنبل تو بسته ست
جانهای ز غم نرسته ما
گفتیم چو جام می شکسته ست
دلهای به خون نشسته ما
گفتی جامی درستی دل
این بس که بود شکسته ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و ناکامیهای خود سخن میگوید. او به سرنوشت تلخ خود اشاره کرده و احساس میکند که تنها آرزویش تیغ عشق محبوبش است. او خود را مانند پرندهای میداند که بالهایش بسته است و در دام عشق گرفتار است. واژههای سنبل و جام می نیز نمادین هستند و نشاندهنده حسرت و اندوهی عمیقاند که در دل اووجود دارد. در نهایت، او به شکسته شدن دلها و جام عشق اشاره میکند، و بیان میکند که دلها به خاطر شکستهای متعدد و درد و رنجی که دارند، بینهایت غمگین و زخمی هستند.