شمارهٔ ۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
غم کی خورم این نیز به بالای دگرها
هر رمز و معما که در افواه فتاده ست
هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها
بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین
در بندگی خویش چو نی بسته کمرها
بر کنگره عرش ز بس شعله آهم
مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها
بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک
حیف است که گردد هدف تیر نظرها
جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا
از خاک برآرند شهیدان تو سرها
بر جامی بیدل نگشادی در امید
مادام که نومید نگشت از همه درها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از داغ عشق و اثرات آن بر دلش صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که با وجود غم عشق، باز هم نمیخواهد به غمهای دیگر فکر کند. او به رمز و رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که همه این خبرها از زبان محبوبش است. سپس از محبوبش میخواهد که زیباییاش را آشکار کند و او را متوجه میکند که زیباییاش نباید هدف نگاههای حریص قرار بگیرد. شاعر همچنین به یاد شهیدانی میافتد که به خاطر عشق و وفاداری جان دادهاند و در نهایت میگوید که امید و آرزو در دلش زنده است تا زمانی که ناامید نشده است.