شمارهٔ ۲۱۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
ابرو و خال سیاه تو هلال است و بلال
صورت بینی سیمین تو انگشت نبی ست
که رخت گشته دو نیم است ازو ماه مثال
طرف رویت به خط سبز بود لوح کلیم
که بر او کرده یدالله رقم آیات جمال
نیست گنجایی مستقبل و ماضی ما را
مرکز همت ما نیست بجز نقطه حال
شویم از اشک ندم میل می از دل حاشا
کی به شورآبه قناعت کنم از آب زلال
محتسب خم و سبو می شکند رندی کو
کش کند ریش تر از درد و تراشد به سفال
می به عشرت طلبان ده که بود جامی را
قدح از دیده پر و دیده ز دل مالامال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با توصیف زیباییهای محبوبی شروع میشود که چهره و لبهایش به صفا و زیبایی لعل و ابرو و خال سیاهش به شکل هلال و بلال است. شاعر به زیبایی صورت او اشاره میکند که مانند انگشت پیامبر است و وجودش را مافوق زیبایی میداند. روی او مانند لوحی است که خداوند آیات زیبایی را بر آن نوشته است. شاعر بیان میکند که زمان گذشته و آینده برای او اهمیتی ندارد و تنها نقطهای که مهم است حال است. او از اشکهایش برای عشقش مینالد و نمیخواهد که از آب زلال عشق قناعت کند. در این میان، محتسب (سرپرست شراب) که خم و سبو را میشکند، نشاندهندهای از رندی است که از درد و رنج فرار میکند. شاعر از محتسب میخواهد که شراب را به او بدهد تا از شادی و عشق لذت ببرد، و دلش را پر کند.